امر به معروف و نهی از منکر

گفت  با     فرزند        لقمان    حکیم

مشعل افروز       صراط       مستقیم

کای  پسر!   نزد    خدای    بی    نیاز

رستگاری     گر به پا    داری    نماز

امر   بر   نیکی  کن  و  نهی  از بدی

تا   شوی   مقبول     ذات     سرمدی

بنده ی   آگاه      با  پرهیز       باش

بر    مصیبتها     شکیبا   نیز    باش

هست   در    نزد    خداوند     غفور

این چنین  اعمال  «من عزم الامور»

خواند   ایزد    مسلمین را  درجهان

بهترین    امت    میان        مردمان

بهترین   امت   از آن  رو  بوده ایم

که   صراط  راست  را   پیموده ایم

هر  نفس   فرمان به نیکی داده ایم

پای   حرف  خویشتن   استاده ایم

گمرهان   را  با نویدی  چاره ساز

داشتیم   از   کار  ناشایست   باز

تا  که   آوردیم    ایمان    بر  خدا

داد  ما  را   رتبه   والاتر     خدا

گفت   مولانا   علی   روحی فداه

آن  به  نفس  خود مسلط   پادشاه

خالق  سبحان که  جان پرورده است

لعن   امتهای   پیشین   کرده است

زان  که   آنان سخت بی باورشدند

تارکان  نهی   از     منکر   شدند

با  جهانی   ادعای    فهم و  درک

امر بالمعروف   را    کردند ترک

گر  به   دنیا   آمر و  ناهی  شوی

صاحب   روح  خدا خواهی شوی

کوشی  اول  در  پی  اصلاح خویش

نفس  را   قانع  کنی  زالحاح خویش

امر و نهی  از  فرد  ناصالح خطاست

چون که   ناصالح به امرونهی خاست

می شود   چوب   گرانی   بر  سرش

امر بالمعروف   و   نهی  از منکرش

بي طاقتي شيطان

http://upload.tehran98.com/img1/e461rv6ia9x4aewtw0.jpg


شعر حجاب

              بسم الله الرحمن الرحیم

روزگاری شهر ما ویران نبود

دین فر وشی اینقدر ارزان نبود

صحبت از موسیقی عرفان بود

هیچ صوتی بهتر از قران نبود

دختران را بی حجابی ننگ بود

رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود

دختر با حجب حیا غر تی نبود

خانه فرهنگ کنسرتی نبود

مرجعیت مظهر تکریم بود

حکم او عالمی را تسلیم بود

یک سخن بود و هزاران مشتری

ان هم از لوث قرائت ها بری

وای که در سالهای سیاه دوهزار

کار فرهنگی شده پخش نوار

ذهن صاف نوجوانان محل

پر شد از فیلم های مبتذل

پشت پا بر دین زدن ازادگیست

حرف حق گفتن عقب افتادگیست

آخر ای پرده نشین فاطمه

تو برس بر داد دین فاطمه

بی تو منکر ها همه معروف شد

کینه توزی با ولی مکشوف شد

در به روی رشوه گیران باز شد

دشمنی با نائبش اغاز شد

بی تو دلهامان به جان امد بیا

کاردها بر استخوان امد بیا

گوش کن اینک نوای جنگ را

قصه ای از شهر بعد از جنگ را

قصه ای پرسوز تاب و التهاب

قصه ای تلخ و سراسر اضطراب

قصه شهری که غرق درد بود

اتش شهوت درونش سرد بود

شهر ما شب های خیبر یاد داشت

رمز یا زهرا و حیدر یاد داشت

شهر ما همت درون سینه داشت

با شهادت انس از دیرینه داشت

شهر ما روح خدا در دست داشت

صد هزاران عاشق سرمست داشت

ناگهان این شهر ما بی درد شد

اتش غیرت درونش سرد شد

حال راز ها در شهر قصه چپ شده

پوشش خاکی لباس رپ شده

دیگر از جبهه در ین جا رنگ نیست

دیگر ان حال و هوای جنگ نیست

یا خمینی ای خلیل بت شکن

خیز و بنگر فتنه های شهر من

جبهه و یاران من گم گشته اند

غرق در نسیان مردم گشته اند

پس چه شد یاد پرستوهای جنگ

یاد جبهه یاد آن خونین تفنگ

شهر من حجب و حیایت پس چه شد

ناله مهدی بیایت پس چه شد

ای بسیجی کو صفای جبهه ها ؟

کفر نگویم کو خدای جبهه ها ؟

ای جماعت ناله ام را بشنوید

درد چندین ساله ام را بشنوید

ای شما ان سوی آتش رفتگان

ای شما اغئش لیلا خفته گان

بنگرید این لکه های ننگ را

فتنه های شهر بعد از جنگ را

جنگ رفت و شهر ما تاریک شد

راه وصل عاشقان باریک شد

شما رفته مردم ریایی شدند

و بر خی دگر شیمیایی شدند

نه ان شیمایی که در جنگ بود بود

نه ان گاز سمی که بی رنگ بود

همانانی که رنگ ریا می زنن

و بر سینه سنگ خدا میزنند

همانانی که یادی زبن می کنن

فضا را پر از ادکلن می کنن

همانانی که در بی حجابی تکند

سزاوار یک قبضه نارنجکند

به سنگ تحاجم محک می شوند

و مثل عروسک بزک میشوند

از اینها بپرسد که مهارن کجاست

شلمچه حلبچه فاو و مریوان کجاست؟

از اینها بپرسید همت کیست ؟

از این ها بپرسید باکری که بود ؟

این از این ها بپرسید که بابایی که بود

رجایی حسنپور اللهیاری که بود

کسی فکر گلهای این باغ نیست

کسی مثل ان روزهای داغ نیست

همه ناگهان عافیت خو شدند

و یک شب از این رو به ان رو شدند

کسی بر شهیدان سلامی نگفت

رضای خدا را کلامی نگفت

بیایید که مردم بهتر شویم

در این آبشار خدا تر شویم

بیایید تجدید پیمان کنیم

نگاهی به قبرشهیدان کنیم

چطور بود؟