شعری در راستای دزدی!
دزد "آن باشد که گیرد دست" دزد!
در زمـــان خــــوردن و وقــــت فــــرار
در مــــرام دزدهــــای با مـــــرام!
تک خــوری دیــــگر ندارد اعتــــبار
هر که حق پیشکـــسوت را نداد
می شود از شغل دزدی بر کنار
گفت دزدی: حق ما را خورده اند،
عده ای شب زنده دار روزه دار!
دزدهای مختلف در طرح و رنــگ
کار کرده،کهنه، تازه، نیـــــمدار!
دزد حتی می نشیند پشت میز
می زند از تبــــصره با افـــــتخار!
زیر پا حساس ها له می شـوند
پس تو هم فوری بکش خود را کنار
مرگ می آید ولی این دوســـتان
می برند انگشـــــترم را در مزار !
دزدهــامان غالــــبا یونانـــی اند!
هست اما بینشان روس و مجار!
------------
نسل دزدان وطن شد منقـرض
ای هوار و ای هوار و ای هوار !
مشکلات خلق آسان می شود
باشعار و باشعار و با شــــعار !
نیست دیگر دزد، حتما گربه است
راه دزدی سد شده با اقتــــدار !
دزدگیری باب شد! زنبیل خود ،
را بیار ای خانه دار و بچه دار !
ای برادر ، ما همه اندیشه ایم
دزد چون ماها نباشد بی بخار
هست این شعر از زبان یک عرب
ورنه ایران را به ایــن کارا چــکار !
شعر از راشد انصاری
با توجه به پیشرفت روز افرون جاسک تصمیم گرفتم که یک وبلاگ خبری و تحلیلی از اوضاع و احوال شهرستان جاسک که زادگاه و وطن اصلی من می باشد درست کنم تا زنهای این دیار نیز از وبلاگ نویسی سهمی داشته باشند و بتوانند مسائل و مشکلات شهرستان و مسائل آموزشی زنان و دختران را آزادانه بیان نمایند تا باشد گوش شنوایی که در پس رفع آنها برآید به امید روزی که شهرستانی آباد و آزاد داشته باشیم - شیرزن شهرستان جاسک صدیقه ارجمند.