خوابی که به خیر گذشت!
شـــبی سرشار از عطر اقاقــــــــــی
دمر افــــتاده بودم نزد ساقــــــــــی!
تک و تنها ! نه محبوبی،نه کشــــکی
نه پشمی و نه یک ذره سماقـــــی!
خودم را نم نمک در خواب دیــــــــدم
کنــــار ماه رویـــــی! در اتاقـــــــــــی
نه او کاری به کارم داشت افـسوس
نه من کاری به کارش از چلاقـــــی!
پس از یک ساعتی خمیازه و چــرت
بدون هــــیچ کـــــاری ، اتفاقـــــــی!
نه شوت محکمی از پشت هجــــده
نه چیپ و لایی و نه زیر طاقــــــــی!
که دیــــــدم ناگهــان از در درآمـــــد
جوان نــره غــــول قلچـماقــــــــــی!
قدش مانــند "حدادیْ بلنــــــد و
بدن ماهیچه ای مثل "اوجاقـی"
شما باشی چه مرگی می پسندی:
طنابی، مرگ موشی، یا چماقـی؟!
برای رفـع هـــــر شبهـه ! سریعـــا
دویدم تا ته دنیـــــای باقـــــی!
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۲۳ ق.ظ توسط صدیقه ارجمند
|
با توجه به پیشرفت روز افرون جاسک تصمیم گرفتم که یک وبلاگ خبری و تحلیلی از اوضاع و احوال شهرستان جاسک که زادگاه و وطن اصلی من می باشد درست کنم تا زنهای این دیار نیز از وبلاگ نویسی سهمی داشته باشند و بتوانند مسائل و مشکلات شهرستان و مسائل آموزشی زنان و دختران را آزادانه بیان نمایند تا باشد گوش شنوایی که در پس رفع آنها برآید به امید روزی که شهرستانی آباد و آزاد داشته باشیم - شیرزن شهرستان جاسک صدیقه ارجمند.